دیدید بعضی وقتا یکی که معمولنم زیاد آشنا نیس میشینه باهاتون حرف میزنه از ... اره من این کارارو کردم اینجاها رفتم با اینا رفیق بودم با اینا خوابیدم فلانجا چی خریدم فلان چیزو چند خریدم. ماشینم تیون فلانجاس و حرفایی که تمومی ندارن.وقتی یکی میشینه پیشم و اینجوری میخواد خودشو نشون بده بگه آره من اینم تنها حسی که دارم حس دلسوزی بهشه واسه اینکه چقدر کوچیکو تنهاس.معمولا اینجور وقتا هیچی نمیگم تا طرف حسابی حال کنه و بره اون بالا بالاها با یه فاز توپ.بی خیال بگذریم.
دوستان اومدن و خصوصی و عمومی میگن که پستات سیاهن تاریکن منفین و ازاینجور چیزا.من واسه کسی نمینویسم واسه خودم مینویسم. ok؟ D: ولی به هر حال مطمئنم نه دنیام سیاهه نه اطرافم انقد سیاهی هست.نه که نباشه هست ولی همونقد که واسه تو هست واسه هر ایرانی هر آدم. آره سفیدیو پاکیو خوبیم زیاد هست حتی تو دل هر سیاهی که اگه مثبت بهش نگاه کنی مبینیش.
چند روز پیش تو خیابون داشتم میرفتم مرد جلوتر میرفت و زن عقبتر با بچه.حالم بهم میخوره وقتی میبینم یه مرد جلوتر از زن را میره و چشش اینور اونوره آخه تو چی ای تو آدمی؟؟ بگذریم مرده رسید دم در و شروع کرد به داد زدن که بیا دیگه را بیا دیگه چه غلطی میکنی کیلیدو بیار و ... نتونستم صورت زنو ببینم ولی مطمئنم چهره غمگینی داشت غمی که به این راحتیا فراموش نمیشه.چند ساعت تو خودم بودم.تو فکر.این زندگی ای بود که اون زن میخواست داشته باشه؟
یه زن چند وقت پیش به دوستم زنگ میزد و خلاصه بعد از چند روز دوستم یه شب رفته بود پیشش.طرفم هیچ آماری از خودش نداده بوده. فرداش اومدو گفت سنش یکم بالاسو بهش مشکوکم خلاصه آمار گرفت و فهمیدیم خانوم شوهر دارن و تازه ام ازدواج کردن. دوستم با چندتا تیکه سنگین دکش کرد و اونم حتما رفت دنبال یکی دیگه.اره جدیدا خیلی زیاد شدن شبایی که مرد دنبال نون در اوردنه و زن دنبال این اونو اوردن.این زندگی ایه که اون مرد میخواست داشت باشه؟
به همه اینا که فکر میکنم فقط میفهمم که سفیدتر و پاکتر از عشق هیچی نیست.چیزی که پاکه و اطرافشو پاک میکنه و پاک نگه میداره.امیدوارم همه تجربش کنیم.واقعیشو.
باز سیاه بود؟؟سیاهی زیاد شده.پست بعدیم سفید مطمئن باش.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 2:15  توسط سعید
|
اون شب که 182 روز از سال گذشته بود و 182 روز دیگه مونده بود یادته؟یه شب معمولی که مثل همه شبها خوابیدیم. نمیدونم چند روز از عمرم باقی مونده ولی له له میزنم واسه دیدن اون لحظه ای که بفهمم اینجا کجاست. الان دلم میخواد بنویسم ولی بغضی که نتونست بشکنه اذیتم میکنه. اینجور وقتا نوت نوشتن تو جایی که هیچوقت خونده نشه بهتره.ادامه این نوشته بمونه واسه بعد.چقد شبا طولانی شدن.....
و بعد اینکه هر شب دفتر زندگیمو ورق میزنم به تو که میرسم نگاه میکنم نگاه میکنم نگاه میکنم سیر نمیشم نگاه میکنم نگاه میکنم تا خوابم میبره.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 3:28  توسط سعید
|
هنوز غرقم تو این رویا
تو این فکر سکوت و مست
که میبینم نفس هاتو
رو هر جای تنم زندست
تو تو دلتنگیای من
تو تو این عشق همدستی
تو تا هرجا که من باشم
تو رویاهای من هستی
اگه یک شب تو تنهایی
بهت گفتم دوست دارم
بدون دنیای اشکامو
به تنهاییم بدهکارم
منو بخشیدیو لبهات
دوباره اوج احساس
نگیر عشقو از آغوشم نگیر دستاتو از دستام نگیر اون لحظه های نابو از شبهای داغ خیال آلود...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 16:14  توسط سعید
|
واقعا چرا من اینهمه وقته ننوشتم؟کجام الان؟
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 16:31  توسط سعید
|
اینجا ایرانه تنها جاییکه هرچقدر بیشتر زحمت بکشی کمتر درمیاری.تنها جاییکه پول بنز میدیو سمند سوار میشی.تنها جاییکه پاساژگردی بزرگترین تفریح جووناس.تنها جائیکه بدترین فیلمها بیشترین گیشرو دارن.تنها جائیکه با فوق دیپلم میشه وزیر کشور شد.تنها جائیکه نخبه ها بعد از مردن معروف میشن.تنها جائیکه صفحه حوادث بیشترین طرفدارو داره.تنها جائیکه جنسای بنجل چینی خریدار دارن. تنها جائیکه آزادی یعنی رابطه دختروپسر.تنها جائیکه عشقو تو تختخواب میشه پیدا کرد. تنها جائیکه همه مارکای معروف تو زیرزمیناش تولیدی دارن. تنها جائیکه جومونگ از قهرمانای تاریخی شناخته شده تره. تنها جائیکه ملاک پاکی پوششه. تنها جائیکه آبرو به قیمت یه سی دی فروخته میشه. تنها جائیکه مدرک و شغل هیچ ربطی به هم ندارن. تنها جائیکه تیمارو با فحش تشویق می کنن. تنها جائیکه ...
تو که رگ وطن پرستیت زده بیرون اینجا وطنته اینجا ایرانه.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 15:1  توسط سعید
|
اینجا ایرانه. تنها جایی که از این اتفاقای خنده دار میفته. اتفاقایی که گاهی وقتا همه می بینیم. بی خیال بریم سر اصل مطلب. چند وقت پیش تو خونه نشسته بودم که زنگ خونه زده شد. ایفونو برداشتم.صدا تابلو بود از اونجا که چندین بار رفتم اماکن و این صدارو شنیده بودم فهمیدم که قضیه ماهوارس.هارد و کارتو از کامپیوتر برداشتم و این آقایون اومدن تو و با کلی رد سیمو گرفتن به کامپیوتر رسیدن. آقای متخصص گفت این کارت بی وی دی ش کو؟ دقت کنید (بی وی دی) گفتم منظورتون دی وی بیه؟ فرمودن اره.گفتم حالا چی هست این دی وی بی؟ (آخر توهین) خلاصه سرتونو درد نیارم کامپیوتر بدون هارد منو بردن تا بررسی کنن که روش برنامه های (به قول خودشون بی وی دی) نباشه . چند روز بعد رفتم گفتن بررسی کردن کارشناسامون چیزی توش نبوده.احتمالا کارشناساشون متخصص در امور روشن کردن وخاموش کردن کامپیوتر بودن.خیال خام کرده بودن که من کارت اسکای استار اصل نازنینمو بدم بهشون.حالا بگذریم که ال ام بی رو سوراخ کردم و دیشو خم کردم که قابل استفاده نباشن. به نظرتون تو این مملکت گل وبلبل باید خندید یا گریه کرد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 20:5  توسط سعید
|
فکرشو نمی کردم. دارم بعد از 2 سال دوباره وبلاگمو اپ می کنم.
حالا که دوباره نوشتن شروع میشه معنای لغات قدیمی تازگی پیدا میکنه.شاید همین
دلیل دوباره نوشتن این وبلاگ باشه. شاید منم مثل سید معروف این روزها احساس وظیفه
کردم که بیام و بنویسم.
/جنده/ این لغتیه که زیاد بیشتر از قبل استفاده میشه.زیاد میشنویم.می خوام این
لغتو با نظرات کاملا شخصی کالبد شکافی کنم.توی لغتنامه جنده اینجور معنا شده: زن
بدعمل.بدکاره.زن تباهکار که کار تباهکاریست.فاحشه.روسبی.قحبه.غر.(جنده باز؛که به
دنبال زنان بدکار رود تا کام برگیرد.
حالا معانی امروزی این کلمه :
دختری که در مقابل پیشنهاد دوستی کسی نه بیاره معمولا بعدش انگ جندگی
میخوره.به قول درست این اقای رپرم به هر زن سرکش و یاقی میگن جنده. یکی از دوستای
منم به اکثر دخترا میگن جنده. یعنی ما هر وقت بهش گفتیم فلانیو میشناسی گفت جندس.
بعضی وقتا توهم میزنم که نکنه اینجا یه جنده خونه بزرگه. البته اگه بخوام ادامه
بدم خیلیای دیگه مشمول این کلمه میشن.در ضمن نمیدونم چرا 90 درصد فحش دخترا به
همدیگه همین کلمس. بگذریم.
حالا میرسیم به نظرات شخصی خودم.
جنده تویی تو که قلبت کثیفه کثیفتر از همه جات حتی روده بزرگت. جنده تویی توکه
دروغ میگی حتی اگه رئیس جمهور منتصب باشی. جنده تویی.توکه پشت سر رفیقت حرف
میزنی.توکه واسه تخت طرف جونتم میدی.توکه به شعور طرفت توهین میکنیو میشکنیش.توکه
دوست داری با چند نفر لاس بزنی. توکه بودن با چند نفرو روشنفکری میدونی. توکه خوابیدن
با چند نفرو ازادی میدونی. توکه مثل یه تیکه گوشت بدبو شدی. هممون کسایی رو
میشناسیم که تن فروشی میکنن حالا به هر دلیل.من میگم یه تار موی اونا میرزه به 100
تا مثل توکه ...... (شاید بعدا این جای خالیو پر کنم.)
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 15:8  توسط سعید
|
همه از هر قماشی که هستن بايد اينو بخونن. نخونديدم نخونديد. همه اينارو می دونن اوناييم که نمی دونن همون بهتر ندونن. داستان از جايی شروع می شه که هيچی سرجاش نيست همه چی ريخته به هم. همه احساسا جا عوض کردن همه آدما عوض شدن. خوبيا رو البته اگه چيزی ازش مونده باشه ميديم ميره بديا رو نگه می داريم واسه خودمون و هی باهاش بازی می کنيم. ادای آدم خوبارو در مياريم و راست راستم راه ميريم و بازم ادای آدم خوبارو در مياريم. آخه بعضی از ما از اون اراذل و اوباش که اعدام می کنن بدتريم. اونارو همه ميشناسن و ميدونن چيکارن اما ما که هر روز يه رنگيم و خوشرنگ و پشت اين همه خوشرنگی همه رو بدرنگ می کنيم چی؟ ما بدتريم يا اونا؟ پدر مادرا شدن 2 دسته يا بچه هاشونو ول کردن به امون خدا هر چی شدن شدن . يه دسته ام از بس به اون بدبختا گير می دن که اگه يه کاريم نخوان بکنن که بعيده کنجکاو می شن بکنن. دخترا که بهتره بگيم جنس مونث 90% زدن تو گوش بکارت اون 10% هم احتمالا يا انقدر زشتن که کسی طرفشون نمياد يا اصلا نمی دونن بکارت چی هست. پسرا هم که از 10 سالگی شروع می کنن به داف بازی و تا برسن به به سن جوونی اندازه يه پير مرد 80 ساله تجربه خلاف و سکس و نعشگی دارن. ميدونی جالبترش چيه؟ جالبتر اينه که همه ام خودشونو پاک و معصوم ميدونن و اگه کاريم کردن يا اتفاق بوده يا به خاطر دوست داشتن. خدای قضاوتم که هستيم تا می فهميم يکی دختر نيست اسمشو هر چی دوست داريم ميذاريم اما خودمون اگه پا بده ترتيب 100تا دخترو ميديم. تازگيام که مد شده رفوگری. دکتره ديگه خسته ميشه ميگه بابا خفه کردی منو بار دهمه داری ميای. ديگه هيچی نمونده واسه رفو کردن. دخترا اکثرا اول رابطه از سکس بدشون مياد ولی نميدونم چرا يه هفته نشده ديگه نمی تونن جلو خودشونو بگيرن ولی نه طوری که طرف بفهمه(می دونی من تا حالا همچين کاری رو با کسی نکردم ولی چون تورو فوق العاده دوست دارم قبول کردم اين کارو بکنم) پسره هم يا انقدر سادس که با اين حرف تو کونش عروسی ميشه و دوست داشتنش بيشتر يا اينکه خودش ختم روزگاره و ت ودلش 2 تا فحش به طرف ميده ولی چون نمی خواد لقمه آمادرو از دست بده کارشو می کنه و آخر سر واسه خر کردن طرف کلی معذرت هخواهی می کنه و هر 2 تا آدم مثل قبل پاک پاک ميشن.
خدايا مارو به کجا داری می بری؟ نميدونم ولی هرکاری می کنی راهمونو دست خودمون نده که اگه بدی وضع از اينم بدتر ميشه. شايد بگی هيچی نميشه همه کم کم عادت می کنن به اين وضعيت. ولی آخه تکليف اين همه احساس خوب و قشنگ چی ميشه؟ حيف نيست از بين برن؟ حس اعتماد. حس يگانه بودن. حس دوست داشتن. لذت زيبا و پاک. شايد همه وقتی اين حرفارو ميشنون به جامعه و اطرافشون فکر می کنن. کسی نيست به خودش نگاه کنه. در صورتی که تک تک ما با هم اين جامعه رو ميسازيم. تک تکمون بايد خودمونو درست کنيم. خودمون ارزون نفروشيم حتی گرونم نفروشيم. ميشه پاک موند و لذت برد. همه به اين نتيجه می رسن ولی اکثرا خيلی دير . اين چشم و گوش لعنتی رو بايد بست.
هرکی اين متنو خوند حتی شده واسه يکروز يکرنگ شه. خواهش می کنم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 17:32  توسط سعید
|
تنها يادگاريه عشق يه حسرت يا يه لحظه ميتونه باشه . از اين همه زندگيا که اين همه مردما بلدن بکنن کدوشا می دونيم که چاله نيست ميگن اون روزايی که فرشته ها اومدن رو زمين دووم نيوردن ما چه پوست کلفتيم با اين همه آفت . ميگن امروز عزا بوده. رخت سياه تو تنا بوده ما که والا چيزی نفهميديم. تو کف يه لقمه گاز بوديم که تنهايی بديم نشد که نشد حالا يارو وايساده بر و بر منا ميپاد خوب تو چيکاره ای آخه بچه سوسول. آخر از دست اين جماعت دق می کنيم نعشمون می مونه رو دست بابا ننمون شايدم برعکس. زبونتو گاز بگير بچه پررو. آخرشم نفهميديم اگه قسمته و حق پس سياش واسه چيه. داستان دنباله دار می نويسيم. نمی گيم اين تيکه تيکه شده دنباله اين و اون نداره همش يکيه. يکيش سردرگمه يکيش پايدار. بنده خدا از کجا می دونست می خواد جلو پاش چاله به اون گندگی در بياد . کف دستشا که بو نکرده بود بنده خدا. طفلکی دلم به حالش سوخت راستشا بخوايد يکميم خنديدم. راستی شما شنيديد جنگ شده بين گروه خوبا و بدا؟ به نظرتون کدومشون برنده می شن؟ من ميگم صلح می کنن يه چيزی تو مايه های همون يارو که قرآن زد سر نيزه . حالا بالا برو پايين بيا ديگه فايده نداره. عشقا که همه پوچ پوچن مثل تخم مرغ شانسی حالا اگه يه وقت يه شانس خری بياری از دستش دربره يه دونه نصيبت کنه که يکم بگی نگی بفهمه وفاداری يعنی چی حالا اونش بمونه که خودمون تعطيل تعطيليم و کارا از بيخ مشکل داره. توجه زياد يه جور مشکل توجه کم يه جور مشکل تعديل و حد وسطم که هيجان و تازگی نداره. اينجوری گول می زنيم خودمونو وگرنه اصل حال به اول و آخرشه اونجايی که به قول دکتره يه جايی تو مخ آدما ميريزه به هم و آدم ميره فضا. از بس اين خودکار لعنتی نچرخيده رو کاغذ انگار می خواد از آب نمی دونم چی آلود(به قول عجقم) ماهی بگيره و هی وول مي خوره رو کاغذ و هی ميره مياد. بابا دست از اين سر خاک تو سر من وردار. چی می خوای از جون من. حرف ندارم همش چرت و پرته. آخه ميگم خسته ميشی نميگم کلافه ای و حوصله نداری. چه کنم با تو که هی انگوا می کنی و هی دور خودت فر می خوری. می خوای بنويسم چشم روی چشم. اين کار سادس يه برنامه نشون می داد وای خدا چقدر نازی تو.يه جای مرگ و کلی دره و کوه و رودخونه خروشان. تازه با کلی بزغاله که هرکدوم يه جفت شاخ گنده داشتن.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 11:25  توسط سعید
|
وقتی که آرامشم ويرون ميشه کاری از دستم برنمياد نه بداخلاق ميشم نه مضطرب. آروم ميشم و مخم شلوغ ميشه. داغ می کنه ولی بيرون خبری نيست. بيرون آروم و بی سر و صداست.
گفتی که چشمامو ببندم و خونه رويايی رو بسازم اون جايی که دوست دارم ولی من الان دارم روش خودمو انجام می دم. فکرامو می ريزم رو کاغذ و مرتبشون می کنم. رک ر راست بگم سنگدل شدم. نمی تونم گريه کنم. نمی تونم دل بسوزونم ولی هنوزم دلم هرجائيه دائم شل و سفت می کنه تکليف خودشا نمی دونه کنترل دلم سخته. دلم تنگيده واسه تختی که آرامش و سکوت و شبو برام معنی می کنه حتی تو اين سرما هم عالمی داره. دنيای غريبيه خيلی آسون دوست می شيم و آسونتر هم دروغ می گيم. به هم قولی نداديم ولی دلامون چی اگه تو اولين نگاه عاشق بشن. روزاي تنهاييم زيادن . قصه هايی که ساختم. خونه هايی که ويرون کردم پشت سرم. خدايی که احساسش کم و بيش شبيه شعر بودکه هيچوقت نگفتم. مشکل هميشگی فکرايی که فکر ميارن. چهره ای که نبايد ديده بشه. راستشا می خوای بدونی؟ قبلا فقط می گفتم ولی حالا عملی شده. بی خيال خيال که نميشه شد ولی خوب بی خيال.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 11:23  توسط سعید
|